روزاول(شب اول قبر)
سلام.........چه طورين؟.......... حالتون خوب بيد؟(کلاقاطي کردم
) خب حالا ميخوام يه کم چرتوپرت بنويسم درباره خودم ـ موناـ جي تاتا يکي بود يه کي نبود من يه اسگلي بودم که به حرف برخي دوستان ناباب وبي معرفت وصدالبته بي ارزش اومدم جي تاتا(چقدر بدجنس شدم
) درهرصورت روز اول مدرسه شد(دراينجابايدبگم بوبرده بودم رودس خوردم
حالا بي خيال بقيه رومينويسم) آقاما پامونو گذاشتيم تو مدرسه بابامدرسه نبود که,موزه بود![]()
حالابگذريم ولي بزرگ بود شديدم بزرگ بود!
به جرات ميگم بزرگترين دبيرستان دخترونه توتهرانه حالاشايد بعضيابگن اين يارومدرسه نديدس ولي درهرحال خب راس ميگم ديگه!
بله ماروصف کردن اسمارم خوندن اينجابودکه فهميدم ازبروبچ پارسال هيشکي که من باهاش راحت باشم يخ دو! (خداييش دلم ميخواس مثله بچه کوچولوها گريه کنم
)چنددقيقه توگرماگذشتو عرق هاسرازير شد بعدش يه آقاي باشخصيت
که فک کنم موبد بود اومد سخنراني کرد ولي واسه من خيلي جالب بود بعدش يه چن نفرديگه هم اومدن حرف زدنو ..........................ماروشوتيدن تو کلاسامون ,کلاس خودم يعني ۱۰۴ يه نموره وارد ميشيم کوچيک ميزنه ولي اگه جمعيت۲۶نفري رو درنظربگيريم کوچيک بودنش خطايه ديده
(توجه ۴نفراخراجي رو درنظرنگرفتم اخه يه ماهونيم بيشترنبودن ولي قضيه اخراجه کاملشون واقعا جالبه
به نظرم درتنبيه شون يوخده مبالغه کردن اگه بخوام داستانشونو بنويسم بدونه سانسورو.........خيلي باحال ميشه) لپه کلام رفتم توکلاس چشمم افتادبه مونااونم چشش افتادبه من
(آخه پارسال يه آشنايي مختصرداشتيم)بعدگفت بياپيش مابشين مام گفتيمOKديگه ازاينجابه بعد مامثه آدم نبوديم که... بلانسبت برخي ميزديم توسروکله هم!![]()
![]()
بقيه شو بعدا ميگم