من هلو ميخورم!تو نيگا نيگا كن!

به به!به به!!
چقدر خوش مزس!!!اين
هلويي كه دارم ميخورم رو ميگم!!!
ديگه ماه رمضون شد!!!
ماه زولبيا!باميه!آششش!حليم!!!
هركي روزه ميگيره اميدوارم اونقدر شرف داشته باشه كه فقط واسه خودش روزه بگيره!!!نه واسه خيلي چيزاي ديگه!!!!
مثلا بعدش نياد بگه من روزم تو داري
هلو ميخوري!!!وسپس آهنگ هلوي مني تو!ميخوام تورو گاز بزنم!توي گوشش زمزمه بشه!
....................................................................................................................
بله ديگه! ماه روئيت شد!


خب برسيم به اينكه در گذشته چرا؟؟؟وبه چه دليل روزه گرفته ميشد؟؟؟دانشمندان به اين نتايج دست يافتند:سال ها پيش درعربستان برخي شيكم هاي گنده اي داشتند!با لباس هايي بلند!و در نتيجه به اين افرادميگفتند افراد ثروتمند!وياران خليفه هاي بد بد!
و دركنار اون ها نيز يه سري افراد بودن كه شكمشون به پشتشون ميچسبيد!!(مانكن بودن)
و واسه همين خدا به پيامبر گفت كه توي اين ماه روزه بگيريد!!!زيرا:اون مانكن ها كه كلا روزه هستن!!!و از ليست خدا حذف ميشن!!!(روزه براشون فقط  يك اميده!و ديگر هيچ!)
و مي مونن يه سري افراد
شيكم گنده!!!و مرفهين بي درد!
خب ديگه!روزه واسه شماهاست!بشينيد بگيريدش ديگه!!!
وسپس ميرسيم به اينجا(كشورمون)ماشالا....همه مانكن!!!فقط مي مونن بعضيا!!!
وساليان سال هست كه...مانكن ها هميشه مانكن اند!!و شيكم گنده ها بي روزه !!چه در آنجا وچه در اينجا!!!!
==========================================
يه خاطره بگم :
سال اول راهنمايي بود!ماه هم ماه رمضون!!
يك عدد
شيشه خالي آب توي دستم بود ونشسته بودم رو نيمكت تا معلم بياد سركلاس!
طبق معمول يه ناظم چاق وعقده اي(فوق العاده
مفت خور)اومد سركلاس ما سركشي!!
رفت جاي معلم نشست!
منم شيشه خالي آب دستم بود!
ديد همه ساكت هستن!واينو هم ...شون حساب نميكنن!
گفت: هي تو!خجالت نميكشي!شرم نميكني!حيا نميكني!؟؟همه روزن!شيشه آب روگرفتي توي دستت!!
من ديگه داشتم سكته ميكردم!
يكمي مثل ايكي يوسان فكر كردم!بعدش گفتم:وا؟؟؟خب اينكه توش آب نيست!!شيشه خاليه!!اينو كه گفتم كلا ضايع شد!گنديدم به حالش!
شيكم گندشو داد توووو.. وحق به جانب گفتش:باشه!به هرحال خجالت نميكشي شرم نميكني حيا نميكني!!!(اصلا نتونست جواب بده!همين طوري چرت وپرت ميگفت!)
آخرشم گفت!هي تو!پاشو ازجات!برو اونور بشين!!!
منو از بغل دستيم جدا كرد!!!

اين يكي از بدترين ضربه هايي بود كه در دوران راهنمايي بهم وارد شد!!!هيچوقت نميبخشمش كه منو از پرند جداكرد وتا آخر سال فقط سر دوزنگ ميومدم وپيش دوستم ميشستم!!!++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پارازيت=يكي ديگه از دلايلي كه جاي من عوض شد اين بود كه يه مبصر عقده اي هي زيراب منو پيش ناظمه ميزد!

پارازيت=اون مبصره دختر تهيه كننده بعضي فيلمايي هست كه توي ماه رمضون پخش ميشه!(يه دختر عقده اي بود كه نگو!گدا!خسيس!ميمون!)

پارازيت=اونقدر از سريالاي ماه رمضون بدم مياد!!!هر روز بدتر از ديروز!دينگ!دينگ!

پارازيت=حاضرم فارسي وان ببينم ولي اين سريالارو نبينم!

پارازيت=از راهنمايي دل خوشي ندارم!شما چه طور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پارازيت=مردمي كه با شيشه خالي آب تحريك ميشن!همون بهتر كه روزه نگيرن!!اگه دارين خودتون رو درمقابل سختي ها آزمايش ميكنيد, راه هاي ديگه اي هم هست!!خيلي چيزا!وتا الانشم هيچكدومتون سربلند بيرون نيومديد!!!اطرافتون رو ببينيد تا بهتون ثابت بشه!

پارازیت=دوستانی که به زیست علاقه مندن!به این وبلاگ مراجعه کنند

==>زیست شناسی جانوری

آپي تنبل منش

واه واه!چه عنواني گذاشتم واسه اين آپ!(توي كف معنيشم)

خب از نظراتون ممنونم!يه تشكر واسه دوستاي باشرف!يه تشكر واسه دشمناي بي شرف!(همونايي كه خودشون ميدونن!مثلا روباه!نيمارال(همون پسر داهاتيه!كه پر روهست)!وچندتا بچه عقده اي ديگه كه معلومه چيكارن)

خيلي دلم ميخواد به قسمت پارازيت برسم(نيومده برم)

 

http://www.commentsyard.com/graphics/best-friends/best-friends26.gif

واينك سلام!

 ما سه هفته پيش رفتيم مسافرت وبرگشتين وهنوز كه هنوزه آپ نكرديم!(توي آپ بعديم درباره ش مي نويسم)

خب حالا بزاريد از بدبختيام!بگم!

هرروز(شنبه يه شنبه دوشنبه چارشنبه بعضي اوقات سه شنبه ودوهفته درميون جمعه)ميپيچونيم خونه رو از ساعت شيش ونيم!
جاتون خالي!واي چه حالي!صبحا.. كلاغ ها _ گربه هاي گشنه_ جسد سوسك و....به من صبح بخير ميگن!

بعدش با تاكسي وبي آرتي(له ميشم به خدا) به هر جون كندني خودمو ميرسونم علوي خراب شده ي
گوربه گوري!

روز اول كه بعد از يه هفته رفتم اونجا داشتم از ناراحتي مي پكيدم!!!ولي.... ولي.......
از در كه وارد شدم چشمم افتاد به نگين(دينگ)...يهويي قيافه نيلوفر اومد جلو چشمم(دينگ) بعدش اين صداها اومد==>دينگ.. دينگ.....دينگ!بله!دينگ سوم نوشين بودش!

ديگه ما گفتيم ايول!(توي دلمون)اينا چه بي كارايي هستن!(بهم ثابت شد كه فقط خودم حماقت نميكنم)

 

گذشت وگذشت ورسيديم به امروز!دوجلسه زيست ويه جلسه رياضي!
دكي كوشا(معلم زيست)اومد وارد كلاس شد!از سه نفر درس پرسيد!هيچكي هيچي بلد نبود!گفت پاشيد بريد با مشاوره حرف بزنيد بينم!
يه دختره كه اسمش يادم نيست وجزء اون سه نفر بود!تا آخر زنگ اخم كرده بود!كوشا:انگاري ميخواي يكي رو توي اين كلاس پرت كني از سه طبقه پايين!
دختره:آره!............بعدش كوشا كه ميدونست خودشه,گفت اگه ميخواي منو پرت كني بازم چيزيم نميشه!(از پس قد بلنده!تابرسه پايين ارتفاع كم ميشه نسبت به پاهاش)
خداييش زنگ زيست فقط وفقط ميخنديم!يارو ديوونه وباحاله!(يعني خيليييييييي باحاله!نميشه گفت چقدر باحاله!)
نوشين ازش پرسيد اهل كجايي؟موذي جواب نداد!
نميدونم چرا اين يارو به جاي درمان ملت مياد درس ميده؟؟؟(يا دوست داره!يا نون داره!)
كلا اين دو زنگ لپ درد وشيكم درد گرفتم!از بس ميخنديم!ولي خوب درس ميده!(يعني كي حال داره بره بخونه؟؟هرچي ميخونم يادم ميره!نيدونم چرا اين طوري شدم؟؟)
واما زنگ آخر!رياضي!
خيلي روي اعصابمه!ميدونه كيا درس نميخونن(همه به جز چندتاخرخون)هي مياد ميگه بهم قول شرف بدين روزي يه ساعت رياضي بخونين!(زياد درس داده به فنارفته)

بعد از اينكه كلاس تموم شد وبا نگين شوتيديم از علوي بيرون!يهويي بهاره رو ديديم!
بهاره=هر روز بهتر از ديروز!
بعداز ماچو بوسه!بهش گفتم بهاره كلاس ملاس ميري؟خودشو زد به اون راه!دوباره ازش پرسيدم!بازم جواب نداد!احمق خودشو به فناداده با اين خر بازياش!(واقعا واسش متاسفم)

با نگين رفتيم سوار بي آرتي بشيم! يه پيرزنه منو با نگين حل داد توي ميله هاي ايستگاه!بعدش خودش كه سوار نشد هيچ!سه نفر كه پشت ما بودن رو سوار كرد!(رواني بود)بعد كه اتوبوس دوم اومد!دوباره ميخواست همين كارو بكنه!منم قاط زدم وبافشار خودمو شوتيدم توي اتوبوس!نگينم پشتم بود!پيرزنه نميخواست ماسوار بشيم!خودش باز سوار نشد!
توي اتوبوس ما مثل ميمون ها دوتا دستامون رو گرفته بوديم به ميله!اونقدر شلوغ بودكه معدم پيچيده شد!!
ياده بحث رياضي افتادم كه ميگفت اين حد روبهش ميگن ساندويچ!

گفتم:نگين!ماداريم ساندويچ ميشيما!
نگين:آره!
بعدش ياد سوتي هاي بعضياكه توي زنگ كوشا داده بود افتادم!
هي ميگفتم وهي نگين ميگفت وهي بيشتر فشرده ميشديم وميخنديديم!
وعين جنگ زده ها رسيدم خونه!
خلاصه بي آرتي=سونا

ديگه همين ديگه!اين بود آپ يه ياسوكه تنبل منش!

پارازيت=پنبه آدم مثل ناموس آدم مي مونه!نميشه پارازيت رو به پنبه تغيير داد!
پارازيت=فندق(هموني كه آبجي داداشاش مردن)خيلي بزرگ شده!بچم قد كشيده!كلي اذيتش ميكنم!داشتم لهش ميكردم!
پارازيت=يكم ديگه با مخم درگيرم واسه اينكه نظرا رو تاييدي بزارم يا آزاد!كم كم ديگه فحشاي اينا ناراحتم نميكنه!حتي خندم ميگيره!(آخه نميدونين كه چيا ميگن؟؟بگم درباره چي ميحرفن سرخ وسبز وسفيد ميشين آخرشم به انحرافات جنسي جامعه ميخندين)
پارازيت=هيچوقت اوني كه شماره منو داده به يه عقده اي رو نميبخشم!(حال به هم زن)
پارازيت=يه پسر كوچولو!ياهمون حسين!من بعد ازآپم حتما جواب نظرتو توي پست پاييني ميدم!
پارازيت=من اونقدر رفتم علوي واومدم كه دارم ميتركم!فرداميخوام هشت صبح پاشم برم پارك ملت!اگه معجزه شد ورفتم ميام ميگم!واسم هورا بكشين!
پارزايت=وبرخي دختران اندهمي!ميچسبد به پسران همي!وچون كم بيني دارندهمي!بقيشم كه معلومه همي!وشرف چيز خوبيست!.....ويكم شخصيت ووجود!غرور پيش كش!(مخاطب خاص)

واقعا باي